تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


دقایقی ارامش  

تو اتاق  تاریک تکیه دادم به تخت و روبه روم اسمون تاریک روشنه وابران لیوان چايی و کاکائوم کنارمه سالار عقیلی مرا رها مکن زمزمه ميکنه و من باهمه اين دوست داشتنی هام ارامش ميگیرم
و زندگی گاهی همين ارامش ا و علاقه مندی هاي کوچیک ومهمه

ادامه مطلب  

 

من وسط خیاطی به گفته خانم داوودی گوش کردم و یه چند ماهی رفتم اونجا کارورزی،اولش پولش کم بود بعد بهتر شد، کارمو خیلی دوست داشتم تا اينکه مغازه طبقه بالا یه پسره و نامزدش  و یه دختره کار ميکردن. اين پسره هر وقت من ميرفتم و ميومدم یه بند منو نگاه ميکرد یه جوری که دیگه حالم بهم ميخورد ميدیدمش. اينکه یه بار انقدر عصبانی شدم  اخر وقت رفتم به نامزدش گفتم و رفتم خونه. شب همون دختره زنگ زد گفت عاطفه از من ميشنوی نیا نميدونی چه دعوايی بینشون راه افتاد اح

ادامه مطلب  

بخوابیم یازوده؟  

ازاون مهر بی مهر تا همين تاریخ، امشب اولین شب آرامشه ک دارم با لبخند ميخوابم، باارامش قلبی.
اميدوارم اين ارامش، ارامش قبل طوفان نباشه
پی نوشت: من همون ميم قوی ام ک خم ميشه اما نميشکنه، روزهام شايد غمگین بشه اما اگه من ميم هستم نميذارم وضع همين بمونه.

ادامه مطلب  

قشنگ ترین پیامی که تا حالا خوندم این بوده :  

دختر جوانی بر اثر سانحی زیبايی خود را از دست داد چند ماه بعد ناباورانه نامزدش هم کور شد موعود عروسی فرارسید . مردم ميگفتند : چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش هم نابینا باشد .
20 سال بعد از ازدواج زن از دنيا رفت ؛ مرد عصاي سفیدش را کنار گذاشت و چشمانش را باز کرد چون او هیچوقت نا بینا نبود .
مرد بودن سخت است اما او هميشه مرد بود

ادامه مطلب  

مرغ همسایه غاز نیست  

مرغ همسايه غاز نیست
وقتی خودم را از بالاي ساختمان پرتاب کردم
در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند
در طبقه نهم ((پیتر)) قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه مي کرد
در طبقه هشتم ((مي)) گریه مي کرد چون نامزدش ترکش کرده بود
در طبقه هفتم ((دن)) را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزه اش را مي خورد
در طبقه ششم ((هنگ)) بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه مي خرد تا بلکه کاری پیدا کند
در طبقه پنجم ((وانگ)) به ظاهر ثروتمند را دیدم

ادامه مطلب  

نايب قهرماني نوجوانان شهرستان شهريار در مسابقات المپياد استان تهران  

مسابقات ووشو دومين دوره المپیاد در بخش تالو و ساندا پسران که در تاریخ ۹۵/۸/۲۱ و با حضور 120  نفر شرکت کننده و در قالب 11 تیم  از استان تهران در شهرستان قرچک تیم شهريار  با بدست آوردن 2 طلا  و 3 برنز به مقام دوم تیمي رسید.
به گزارش روابط عمومي اداره ورزش و جوانان شهرستان شهريار؛ تیم شهريار با مربیگری آقاي اينانالو آقاي خزايی به سرپرستی حسن محمدی دبیر هئیت ووشو در اين رقابتها حاضر شده بود توانست مقام دوم تیمي را از آن خود کند.
لازم به ذكر است در اين

ادامه مطلب  

 

سريال دونگ یی
 
مجموعه دونگ ‌یی در 60 قسمت 60 دقیقه‌اي محصول كمپانی ام بی سی كره در سال 2010 است. سريال دونگ یی را سنگ هاب كیم و بیانگ هول لی كارگردانی كرده‌اند و كول هو چوی، هو ژوهان و جین هی جی در آن به ايفاي نقش پرداخته‌اند.
 
سريال دونگ یی درباره دختری به نام دونگ یی است كه پدر و برادر خود را در كودكی از دست مي‌دهد و به عنوان خدمتكار، ناخواسته وارد دربار سلطنتی كره مي‌شود؛ او رفته رفته مدارج ترقی را طی مي‌كند و در نهايت، همت، تلاش و پشتكار او

ادامه مطلب  

خواب  

 
امانم را بریده اند خواب هاي آشفته. اين خواب هاي آشفته ی رنگارنگ. اين خواب هاي خواستن. اين خواب هاي نداشتن. اين خواب هاي لازم. اين خواب هاي خوب خوب خوب خوب و ناگهان بد. اين خواب هايی که مي خواهی پايانی نداشته باشند اما دارند. اين خواب هايی که مي خواهی بنفش باشند اما نیستند. اين خواب هايی که پرنده هايش مثل آدم ها صحبت مي کنند و آدم هايش مثل پرنده ها؛ پرواز مي کنند. اين خواب هايی که گاوهايش همه لاغرند و تو همان فربهی هستی که بايد خورده شوی. اين گاوه

ادامه مطلب  

من و دکتر پارک  

امروز ميخواستم راجع به کتاب پائیز فصل آخر سال است یه نقد بنویسم . شايد هم تو پست بعدی امروزم اين کار رو کنم ولی بیشتر ترجیه ميدم راجع به سريال دکتر خوب ( که با نام آقاي دکتر از شبکه ی دو و بعد هم شبکه ی نمايش پخش شده و در حال پخشه ) حرف بزنم . دقت کردین ؟ از یک مبتلا به اوتیسم یک جراح متخصص اطفال ساختن و اونقدر اين آدم خوب و مفید و مثبته که یکی از خوشکلترین و روئیائی ترین دخترهائی که حتی تو تمام عمرتون ميتونستین تصورش رو کنین عاشقش ميشه و دوست دختر

ادامه مطلب  

اسمشم قشنگ نیست....  

خیانت براي خیلی ها توجیح قشنگی داره..............
چون مي خوان خودشونو سبک کنن یا بخودشون بگم کار ما درسته............
ولی اقا و خانوم محترم خیانت اسمشم کثیفه چه برسه به خودش................
اينقد با اين کارا بقیه رو بد بین نکنید...............
خیانت گاهی منجربه انتقام ميشه...................
به اين فکر کنید که ميتونید شبا راحت بخوابید............
اينکه ارامش دارید....................
گرچه شما جماعت خیانت کار اگه به فکر ارامش یا خواب راحت بودید اينقدر خیانت نميکردید................
کاش روزی برسه

ادامه مطلب  

ارامش درون .......  

من عاشق ارامش هاي گاه و بیگاه زندگی هستم
براي من همانند ارامش هاي درونم است كه اين روزها دور نماي زیبائی دارد
اصولا به اين نوع ارامش ها ،ارامش قبل طوفان ميگن
بعدش اونقدر طوفانی و متلاطم ميشه كه خودم هم ازش ميترسم
گاهی منو تا ورطه نابودی پیش ميبره
اگه بتونم و خدا حمايت كنه تا با مدیریت درست بتونم
ازش با موفقیت رد بشم
بعد اين طوفان سهمگین شايد به ساحل ارامش برسم
البته شايد چون ميدونم با هر طوفان
كالبدم هم در اون خرد ميشه

ادامه مطلب  

برگزاري مسابقات قهرماني شهرستان شهريار در سالن شهيد رضوي برگزار گزرديد  

مسابقات ووشو قهرمانی شهرستان در همه رده هاي سنی در محل سالن ورزشی  زنده یاد جلال رضوی با حضور بیش از 120 نفر برگزار شد؛
به گزارش روابط عمومي اداره ورزش و جوانان شهرستان شهريار؛اين مسابقات با حضوراحمد عبدالوند رئیس اداره ورزش و جوانان و پدر شهید بزرگوار مدافع حرم عباس آبیاری،علی کردی رئیس اداره بنیاد شهید و علی محمدی نايب رئیس شوراي اسلامي شهريار با اهداء حکم و مدال قهرمانی از قهرمانان تقدیر شد.
اين دوره از مسابقات که با استقبال خوب شرکت کنن

ادامه مطلب  

شب نوشت هایم  

یه شب بود...
پر از سرو صدا!
دادو بیداد!
دل هاي شکسته و کلی سوال در من!
منی که هميشه نگران شیشه بلورین ارامششان بودم
ارامشم بودم!
شیشه بلورین که هیچ , خرده هايش را هم باد برده بود....
و اشک هاي بیصداي تنهايیم شسته بود خون شکسته شدن دل ها را...
دل ها پايیزی و زمستونی بود...
برگ ریزون 
و شايد سفید!سفیده برف!
 
دیگه شب نبود ,
اشک نبود,
شیشه بلورین ارامش نبود,
حتی باد هم نبود!
صبح بود, روشنی بود,و من!
من بودم با یه دل بهاری!با شکوفه هاي سرخ...
من بودمو یه دنيا اميد

ادامه مطلب  

معرفی شرکت کیمیا صنعت  

شرکت کيميا صنعت نمايندگی برند دلماتیک انگلستان در ايران با تکیه بر توان تخصصی نیروی انسانی مجرب و کار آزموده بر پايه سالها تجربه موفق در زمينه هاي گوناگون مرتبط با صنعت و ساختمان پايه گذاری گردید.اين شرکت با بهره مندی از ارتباطات بازرگانی قوی با تولیدکنندگان تراز اول جهان ، با کیفیت ترین محصولات بین المللی در زمينه اتوماسیون صنعتی و هوشمند سازی را به بازارهای داخلی عرضه مي نمايد
در سال هاي اخیر و با آزادسازی نرخ حامل هاي انرژی، ضرورت مدی

ادامه مطلب  

 

دیه دارم کم ميارم.....چرا زمانه لعنتی نميگذره؟حالا نه اينکه اگه بگذره خیلی اتفاقايه خوبی ميفته.امشب از هميشه دلگیرترم.اما ارامش دارم....دارم با شرايط خودمو وفق ميدم.بیشتر یا دانشگام یا ميخوابم.خیلی کم پیش مياد ک بخوام کار دیه کنم.درسته اوضاع از یطرف ناميزونه اما از طرفه خانوادم خداروشکر رو ب بهبوده...چرا جدیدا انقد دلم ميخاد بنویسم.یسره دارم مينویسم نوشتن بیشتر از هرررر چیزی بهم ارامش ميده و دلگرمم ميکنه.تخلیه ميشم حتی اگه کسی نخونه یا اينکه

ادامه مطلب  

آبـــ  

 
آب و هـــوا وضعیت جوّی یک منطقه،از جمله ميزان بارندگی،باد و نورخورشید، در زمان مورد نظر است✴آب وهوا ممکن است،به تندی یا به کندی تغییرکند✴آب و هوا،به چگونگی حرکت تودهاي هوا درکره ی زمين بستگی دارد✴اقلیم یک منطقه عبارت است ازمتوسط وضعیت جوّی طی یک دوره زمانی طولانی،با آن که امکان داردآب و هوا طی چند ساعت تغییر کند،وضیت اقلیمي طی سال هاي طولانی تغییر مي یابد✴چگونگی رانده شدن توده هاي هوا از یک منطقه به منطقه ی دیگر به عامل هايی مانند فاص

ادامه مطلب  

رفتی...؟! برمی گردی!؟  

     
آخ از آن سکانسِ سريال وضعیت سفید که مادربزرگ از قهر و دعواهاي بچه هاي عجیبش به ستوه آمده و مي خواهد همه چیز را رها کند و برود پیش خواهرش... امير بدو بدو، آشفته و از خواب پریده آخرین لحظه خودش را به مادربزرگ مي رساند، با چشمان پر از اشک نگاهش مي کند، از رفتن مادربزرگ نگران است... به صورت مادربزرگ فوت مي کند... و مادربزرگ مي رود... مي رود... آخ از اين رفتنِ مادربزرگ ها... 

ادامه مطلب  

 

خسته م..‌ انگار سالهاست ارامش ندیدم
گاهی از اينکه مردم تلاش ميکنند چند سالی بیشتر زندگی کنند اقم ميگیرد
که چه شود گیرم پنج سال ده سال بیست سال دیگر هم بودی..چه ميخواهی از اين دنيا
من خودم که فقط به اميد رهایی از ايران و رفتن به کشوری ازاد زنده ام.....

ادامه مطلب  

همه مي گن روت حساسم…  

نمي دونم چی مي شه…
ولی ادم یه وختايی…
ی جمله هايی رو مي خونه… 
بعد حس مي كنه چقدر خوشحال و خوش بخته… 
بعد ته دلش وحشت مي كنه از نبودن… 
از رفتن… 
از تكرار تاریخ… 
بغضش مي گیره… 
تو خوشحال ترین لحظه هاي زندگیش یهو بغض مي كنه… 
و جرات نداره بگه چقد ترسیده… 
فقد بغض مي كنه… 
پ.ن:
چی مگ تو دنيا مثل ارامش چشماته …
مات توام وقتی مي بینم خنده رو لب هاته …
مثل تو كی مي تونه منو اروم كنه با حرفاش…
غیر تو كی تونس بهم ثابت كنه دوسم داشت…
تویی اون كسی

ادامه مطلب  

 

گاهی اوقات تصور روزهاي خوبم برايم سخت ميشود. آخر هفته هايی که خوشی داشتم. بوی غذا توی خانه مي پیچید و گرمايی دلم را قرص ميکرد. گرماي محبتی که فکر ميکردم محکم است و طولی نکشید که همان زمين محکم سست ترین زمين زیرپايم شد. روزهايی که با قدرت و اطمينان محبت ميکردم و فکر ميکردم مهربان بودن و محبت کردن، ارزشی دارد و همه چیز زلال و صاف از قلبم ميجوشید و لذتش در اعماق وجودم بود. تصور تمام ان روزها برايم سخت است اگر نه بگویم غیر ممکن. طوفان حوادث همه چیز ر

ادامه مطلب  

 

سلام علی آقاي گلم...سلام بهترینم...اومدم باز از دل بی قرارم بنوسسمو برات بگم.هوا سرده...محرمم که هست شباهم که زود تاریک ميشه ...منم که تنهام و کلا بی قرار ...علییییییی جان وسط نوشتنم زهرا ز زد مشهد بود گفت یه دفه یادم افتاد ز زد بهم سلام دادم ب اقا براي همه دعا کردم براي تو عزیزمم دعا کردم...دلم لرزید اشکم امونم نداد کاش اقا امام رضا اقا اباعبدالله مولااميرالمومنین حضرت فاطمه ی زهرا دست همه ی جوونارو بگیرن دست من رو هم بگیرن اگر‌مصلحته کنار تو مهرب

ادامه مطلب  

95/7/1  

 تو با منی هر جا برم مهر تو بند جونمه عشقت نميره از سرم تو پوست استخونمهیه دم اگه نبینمت یه دنيا دلتنگت ميشم نگاه دریايی تو ، آبی رو اتیشمواست دلم واست تنم واست تمام زندگیماز تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگیمنم نم بارون چشام گواه عشق پاکمههم نفس قسمت من دوست دارم یه عالمه قشنگترین خاطرهام باتو و از تو گفتنارامش وجود من صداي تو شنفتنهنم نم بارون چشام گواه عشق پاکمههم نفس قسمت من دوست دارم یه عالمه قشنگترین خاطرهام باتواز تو گفتنارامش وج

ادامه مطلب  

منه احمق  

نميتونم یکیو برجونم بخاطر ارامش یکی. حتی اگه مهم ترین ادم زندگیم باشیولی الان مهم ترین ادم زندگیمو رنجوندم بخاطر ارامش یکی. بخاطر همين اخلاقمخدا جونم دنيات پره از همين قانونا مزخرف.از بس نتونستم اين قانوناتو هضم کنم .....18 سل تنهايی انتخاب کردم بخاطر همين اخلاقامدنيات و قانونات ميطلبه بد باشی خوبی تنهايی اينه کسیو اذیت نميکنی همين.اذیت شدناس شیرینه اذیت کردناش تلخه#ميدونم وختی ميخاي همرو داشته باشی همرو از دس ميدی...# دوستان پدر مادر گرامي

ادامه مطلب  

خاطره آناهید خانم  

سلام.من آناهید هستم.دوستام به من ميگن آنید.20سالمه و اسم نامزدم مهام هست26ساله.اسم دوستم ملیکا 20ساله هست و اسم نامزدش آرین26ساله.من و ملیکا دانشجوی پزشکی هستیم.و تو یه خونه دوتايی زندگی ميکنیم.نامزد هاي ما هم باهم دوستن و تو یه خونه باهم زندگی ميکنن.اون ها هردو پزشکن.خونه هامون نزدیک هست و زود به زود همدیگر رو ميبینیم.من خاطرات همه شما دوستان رو خوندم.عالی بودن.مرسی از همه شما ها.من ميخوام براي اولین بار خاطره بزارم.خاطرم رو تو قسمت بعد ببینید.

ادامه مطلب  

عکس هایی از پشت صحنه سریال اینترنتی پسکسل  

سريال “پیكسل” با طراحی و نویسندگی حامد عنقا به عنوان نخستین سريال تعاملی با حضور جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون مدتی است كه در سكوت كامل خبری تولید خود را به كارگردانی محمود معظمي آغاز كرده است..حامد عنقا پس از طراحی و نگارش سريال “قلب یخی” كه عنوان نخستین سريال شبكه نمايش خانگی را با خود یدك مي كشد، حالا به عنوان طراح و فیلمنامه نویس، نخستین سريال “تعاملی” ايران را به تهیه كنندگی خودش وارد مرحله تولید كرده است. در اين سريال كه مدتی ا

ادامه مطلب  

 

 
سوخته را آتش زدن دیگر چه معنا ميدهد...
مرده راخنجرزدن یارب چه معنا ميدهد
 
من که دیگرسوخته ام آتش چه کارم ميکند...
برتن آشفته ام زجرت چه معنا ميدهد
 
من دگرتا حد مردن دردو غم دیدم برو...
پس چنین آزارتو برمن چه معناميدهد
 
من هزاران بارخنجر خورده ام از آشنا...
خنجرتو بی وفا برمن چه معنا ميدهد
 
بال پرواز مرا هرکس رسید آتش کشید...
برچنین باله شکسته ،پرچه معنا ميدهد
 
زیرپیراهن ببینی جاي چاقوهاي یار...
برتنه خط خطیم خنجر چه معنا ميدهد
 
من هزار نیش از

ادامه مطلب  

اولین دلنوشته  

سلام..
هميشه با نوشتن راحت تر بودم، الانم خیییلی دوس داشتم ی جايی باشه که بتونم حرفامو بنویسم حتی اگه هیچکس نخونه حداقل خودم اروم ميشم، دوس دارم تو اين وبلاگ بهترینو بدترین اتفاقاي زندگیمو بنویسم و اخرشم ی ارزو واسه خودم بکنم..
الان ک دارم مي نویسم ساعت ۱۲ دوشنبه ۲۴ ابان ماهه
دیشب از عزیزترین کسم خواستم که دیگه بهم پیام نده، چون خیییلی داغونم فک مي کنم هیچوقت نبايد بهش مي گفتم که معتادشم، واقعا هستم ولی یوقتايی ی چیزايی خیییلی اذیتت مي کنه ت

ادامه مطلب  

 

نزدیكه صبحه 
به دست چپم نگاه مي كردم
دوست دارم انگشترا تو دست چپم باشن
ولی ازش خجالت مي كشم 
عاشق متاهل شدن باهاشم ،حلقه اي كه خودش بندازه دستم 
دلم مي خواد شبا تا صبح دستم باشه و بخوابم ، ولی ميگم خراب نشن 
شايد دلش نخواد تو دست چپم باشه 
خجالت مي كشم  ، هم از خودش هم از بقیه 
ولی خیلی دلم مي خوااد تو دست چپم باشن
از كل دنيا برام بیشتر ارزش دارن اينا ، خیلی مي خوامش ، دلم مي خواد با من ارامش بگیره
ما شآءَ اللَّهُ لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ الّا بِ

ادامه مطلب  

زندگیه من خوش اومدی...  

دیروز تولد من بود...امروز تولد مهدی ما و یه تولد دیگه به نظر منو ارامش م و فردام ینی از 0000به بعد امشب تولد عزیز دل من..
دیدین بعد یه مدت طولانی یکی مياد تو زندگیه ادم اونوخت اون فرد ميشه تموم چیز ادم!؟
من دیدم چنین چیزی رو..
ینی تجربه کردم...
بعد 19سال..یکی اومد تو زندگیم..اومد و کم کم چاشنیه محبتشو توی دلم نشوند و شد تموم زندگیه من..کسی دوست داشتنش واسم لذت بخشه..بودنش مايه ارامش منه...کلا هروئین منه...
از شبی که بهم گفت دوست دارم..بعد از 7ماه ...که قرار بو

ادامه مطلب  

دیر کردی نازنینم کم کم آذر میرسد...  

دیر کردی نازنینم کم کم آذر ميرسد عمر آبان ماه هم دارد به آخر ميرسد فرصت از کف ميرود، امروز و فردا تا به کی؟ فصل عشق و عاشقی هم عاقبت سر ميرسد برگهاي دفتر پايیز سرخ و زرد شد آخرین برگ سفیدِ کهنه دفتر ميرسد زودتر برگرد تا وقتی بجا مانده هنوز ميرود پايیزِ عاشق، فصل دیگر ميرسد مهر و آبان طی شدند و نوبت آذر رسید نازنینم زودتر، سرما سراسر ميرسد اين هوا با عاشقان چندی مدارا ميکند فصل سرما، زوزه ی باد ستمگر ميرسد یک نفر با یک خبر اي کاش امشب ميرسید

ادامه مطلب  

دردودل  

بیخبری چقدر ادم رو آشفته ميکنه
                           هر روز بر نگرانیم افزوده ميشه
                                   خدايا التماست ميکنم که یه خبری ازش برام برسون.  
                                                                                           خداجووون

ادامه مطلب  

خداوندا  

مدتهاست تصميم گرفته ام هرگاه کسی را نخواستم یاازاورنجیدم  یادلم را شکست به یاد روزی باشم که ممکن است در دنيا نباشد آن روز را مرور ميکنم آنقدر که نبودنش را باور کنم بعد در ذهنم برايش غمگین ميشوم  و شايد یک عزاداری ذهنی و بعدآرزو ميکنم کاش بود واز او ميگذشتم  بعد به خود ميگویم حالا که او هست پس ببخش و فراموش کن  از بخششم شادميشوم واز بودن اوشادتر  به همين راحتی خداي مهربانم اين فرمول ارامش من است

ادامه مطلب  

دریای ارامش را چگونه به دست آوریم؟  

اگر خداوند را دریا بدانیم اگر همه افریدگانش را از او و متصل به او بدانیمو اگر خود را نیز دریا بینگاریمدوست داشتن خود و دیگرانناراحت نکردن خود و دیگرانکینه نداشتن از دیگران و کینه نینداختن در نهاد افریدگانموجهاي خوب اين دریاها مي باشد. بدین ترتیب دوست داشتن دیگران و محبوب بودن در پیش دیگران یک موج رفت و برگشتی ارامش دهنده است.و کینه از دیگران و موجود آزاری که از گناهان بزرگ در دین اسلام مي باشد قطع ارتباط با اين دریا و جدا شدن از دریاي ارامش

ادامه مطلب  

 

اين روزا رابطه ی من و علی همش شده دعوا و دلخوری ... من عصبی ميشم و علی جاي اروم کردنم ازم فاصله ميگیره .... خسته شدم از خاله درمانی هاي بقیه .... من همينم نميتونم نقش بازی کنم تو زندگیم ... نميتونم دلخور نشم ... نميتونم دختر حساس و عصبی مزاج نباشم ... 27 سال اينجوری بودم ... تو زندگیم براي کسی دعوت نامه نفرستادم... راه بازه ميخاد بره بره! کسی که خودش تلاش نميکنه براي رفع دلخوری همون بهتر بره....
من ادم تنهايی هستم .. به درد رابطه نميخورم .. اشتباه کردم وقتی خو گ

ادامه مطلب  

شنبه 29 ابان 1395  

:(
سلام.امروز روز ازادم بود...براي ناهار نصف کاسه اش رشته و نصف ساندویچ ژامبون بدون سس و نوشابه...براي عصرونه حلوا درست کردم با 1.5 نون تست خوردم.فیش انتن خراب شده تی وی پر... فلش خالی از فیلم...پریا خوابیده...محمد سرکاره...غروبه....در کل حالم خوب نیست!امروز ورزشم نکردم....مامانم هنوز نیومده...
پ ن: پاشدم یه خونه تکونی اساسی کردم همه جا مرتب شد...چاي دم کردم...ولی پریا یکم تب داره بی حاله
براي شام ميخوام پیراشکی گوشت درست کنم...یه دوش بگیرم و خوشگل کنم...فردا

ادامه مطلب  

غروب زدگی و الزایمر  

بیماران مبتلا به الزايمر ( مانند همه ما) معمولا عصرها بین ساعت 4 تا 7 که افتاب غروب ميکند براشفته و هیجان زده مي شوند و همين امر علاوه بر عدم توانايی انها در بیان احساساتشان مراقبت را دشوار ميسازد. اين پدیده غروب زدگی نام دارد.
راهکارهای جهت کنترل اين وضعیت:
1. در اين ساعت بیمار را مشغول نگه دارید. گوش دادن به موسیقی.انجام کارهای ساده مثل تا کردن لباس. نقاشی. بازیهاي ساده. خوردن عصرانه یا فعالیتهاي دیگر کمک ميکند تا بیمار اين زمان را با ارامش بیش

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1