تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


خواستم زنده بمانم  

خواستم زنده بمانم غم دنیا نگذاشت خواستم غم نخورم غصه دوران نگذاشت
خواستم دست به هرکارخلافی بزنم آیه ی خوف فمن یعمل قرآن نگذاشت
خواستم صاحب زر گردم وسر نیزه و زور مرگ چنگیز بیادآمد وميدان نگذاشت
خواستم بهر دونان منت دونان نکشم پاسخ مور به پیغام سلیمان نگذاشت
خواستم ازخم شادی دوسه جامي بزنم غم آن خسته دل بی سروسامان نگذاشت
خواستم کاخ بسازم که کشد سربه فلک دیدن کوخ نشینان بیابان نگذاشت
خواستم سفره شاهانه بچینم به طرب یادآن گرسنه سربه گریبان

ادامه مطلب  

 

خواستن هميشه توانستن نیستمن تو را ميخواستم، توانستم؟لب داشتم بوسه خواستم، توانستم؟دست داشتم، آغوشتوانستم؟ گاهی خواستن توان نداردزورش به رفتن، نبودن، نیست شدننمي‌رسد که نمي‌رسد!
من ساده مي‌گویماگر چشم هايت مرا مي‌پسندیدکارهاي عجیب مي کرددیوانگی هاي عجیب و غریبچیز زیادی نميخواستمفقط سری که شب‌ها روی سینه‌ات بخواب رودروزها زود بلند مي‌شدمو آنقدر دوستت مي‌داشتمکه نفهميم چگونه پای هم پیر شدیم. من تو را برای پایان خستگی‌هايمنمي

ادامه مطلب  

حرفهایم  

خواستم بگویم دلگیرم.
از او گله دارم.
خواستم بگویم دلتنگم. خواستم بگویم تو تاریکی خزیده امم زیر پتو  و اشگ ميریزم .
خواستم بگویم چقد بی توجه اید.حال ادم را نميپرسید.
سراغی نميگیرید.دردم را نميدانید.
ولی نشد
تا امدم شروع کنم او گفت .
گفت دلتنگست.تو غربت گیر کرده.
خسته است.دلش برایم تنگ شده.
درددل کرد.شاید او هم گریه کرد.
با او حرف زدم .ارام شد
خودش گفت که بهتر شده.
بعد شد شوخی و متلک پرانی
بعدترش گفت خوابش مي اید .شب بخیر گفتیم و رفت.
اما حرفهاي من مان

ادامه مطلب  

اهل عالم، دارد از ره ماه ماتم میرسد """ هیئتی ها یاعلی! دارد محرم میرسد...  

 
یازده ماه از خدا این روزها را خواستمدیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم اذن دق الباب این خانه برای ما بس است استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم یازده ما هست مي خواهم که سلطانی کنمپشت این در ماندن و دست گدا را خواستم قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم همت توبه به درگاه خدا را خواستماز علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه دستباف حضرت خیرالنسا را خواستمهر محرم زیر دین صلح آقاییم ما یا امام مجتبی اشفع لنا را خواستمکربلایی نیستم اما تو شاهد باش که هردعایی

ادامه مطلب  

نشد نشد  

مي خواستم انتهاي این باغ قدیم 
سر به زیر و پربار درخت رو به راه تو باشم 
مي خواستم نباشم و در نبودم 
هميشه در یاد تو و نیمه نگاه تو باشم 
مي خواستم برای پرواز تا بر تو 
همچون پر مرغان سیاه تو باشم 
افسوس که رفتی و رفت از خیالت 
هر جور شده خواستم بین راه تو باشم 
مثل کفتر جلد خانه همين تنهاي بغل
نشد کنار پنجره چشم به راه تو باشم 
بساط دستفروشی حوالی دم شب
جنس محبوب و دل به خواه تو باشم 
نشد در آسمان تو بمانم و همين 
ستاره ای کم سو به شامگاه تو باشم

ادامه مطلب  

قدرت خواستم؛ سختی عطا کرد...  

آنچه از معبود یگانه‌ام خواستم:
 
 
از او قدرت خواستم؛ سختی عطا کرد. و اینچنین بود که قوی شدم.
خرد خواستم: مشکل داد تا حل کنم. و اینچنین بود که خردمند شدم.
سعادت خواستم: مغز و زور بازو داد تا به کار اندازم و اینچنین بود که
سعادتمند شدم.
شهامت خواستم؛ خطر داد تا بر آن فائق آیم و اینچنین بود که شجاع شدم.
محبوبم نه آنچه را که خواستم، آنچه را که نیاز داشتم به من عطا کرد....

ادامه مطلب  

دکتر علی شریعتی  

 
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند
 
وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است
 
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است
 
وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است
 
وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است
 
 
دنیا را نگه دارید، ميخواهم پیاده شو

ادامه مطلب  

 

آرام جانمممم
برایت ازخدا یك دل سیر آرامش خواستم
برایت ازخدا یك دنیا شادى خواستم
برایت ازخدا یك عمرسلامت خواستم
   ميخواستم برایت عاشقى طلب كنم .........نه!!!نميتوانم حتى یك ثانیه عاشقى برایت بخواهم
تحمل دیدن بى تابى وبى قراریت راندارم
همان من عاشقى كنم براى هردویمان كافیست....
من هم بجایت عاشقى ميكنم
         تو فقط ،"زندگى"كن
آرامممممم جانم

ادامه مطلب  

از خدا خواستم  

من از خدا خواستم به من توان و نیرو بده و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند بشم.
من از خدا خواستم به من عقل و خرد بده و او پیش پام مسایلی گذاشت تا اونهارو حل کنم.
من از خدا خواستم به من ثروت بده و او به من فکر داد تا برای رفاهم بیشتر تلاش کنم.
من از خدا خواستم به من شهامت بده و او خطراتی در زندگیم ایجاد کرد تا بر اونها غلبه کنم.
من از خدا خواستم به من برکت بده و خدا به من فرصتهايی داد تا از اونها استفاده کنم.
من از خدا خواستم به من عشق بده و او ب

ادامه مطلب  

 

راه و رسم عاشقی
یک عمر به خدا دروغ گفتم وخدا هیچگاه بخاطر دروغ هايم مرا تنبیه نکرد. مي توانست ،اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد . هر انچه گفتم باور کرد و هر بهانه ای اوریم پذیرفت. هرچه خواستم عطا کرد وهرگاه چواندمش حاضر شد...
اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم .وعده هايش را شنیدم اما نپذیرفتم . چشم هايم را بستم تا او را نبینم و گوش هايم را نیز تا صدایش را نشنوم .من از خدا گریختم بی خبر از اکه او با من و د من بود
مي خواستم کاخ ارزو هايم را ان

ادامه مطلب  

Melting in the rain  

ناخواسته سقوط کردم، اما بعدش سعی نکردم خودم رو بیرون بکشم و با اینکه داشتم خفه مي شدم و نمي تونستم نفس بکشم سعی کردم خودم رو پایین تر بکشم انقدر پایین برم که از شدت درد بدن ام بی حس بشه. در عین حال نمي خواستم با یه بار پریدن همه چی تموم شه‌ برای همين بود که اون روز بالای اون پل روی اتوبان ایستادم و به پایین خیره شدم اما  پرواز نکردم من چیزی فراتر از اون مي خواستم. مي خواستم ذره ذره با موسیقی دردناک تار و پودم از هم دیگه جدا شه و به پرواز در بیام. 

ادامه مطلب  

خواستم با دل ستیزم رخصتی پیدا نکردم+دکتر ناظم+دکلمه  

این هم یک غزل ناب از استاد دکتر ناظم
دکلمه در انتهاي متن
متن شعر:
 
خواستم با دل ستیزم رخصتی پیدا نکردم
خواستم از غم گریزم فرصتی پیدا نکردم
 
خواستم تا گم شوم در پیچ و تاب بی خیالی
در خم و پس کوچه هايش مهلتی پیدا نکردم
 
خواستم تا بازبان دل بیان سازم غمم را
همبانی، همدلی، هم صحبتی پیدا نکردم
 
خواستم نجوا کنم در گوش همدردی حدیثم
گوشه ای، دردآشنایی، خلوتی پیدا نکردم
 
خواشتم تا از پریشانی دهم سامان سرم را
دستی ودامان صاحب همتی پیدا نکردم
 
خواست

ادامه مطلب  

میکروتیک دو رنج آی پی با دو خروجی gateway مودم  

من سناریویی که مي خواستم انجام بدم این بود که
دو تا رنج آی پی داشتم از محل دو اینترفیس جدا روی ميکروتیک و مي خواستم هر کدام به اینترنت خودشون متصل بشن که هزینه هاشون جدا حساب بشه.
برای این کار به هر کدوم از اینترفس ها یک آی پی در همون رنج دادم مثلا

ادامه مطلب  

 

روزی در بین دغدغه هاي بیشمار زندگی من نیز فراموش خواهم شد
دیر یا زود
انگار نه انگار که بوده ام ، زیسته ام و ... خفته ام
این نیز به سان رسم زندگیست ، برای همه نیز اینچنین بوده ، هست و خواهد بود
پس جای هیچ گلایه ای نیست
خواستم زندگی ام را به بیداری بگذرانم و به دنبال حقایق کشف نشده آن باشم
خواستم عاشقیم را متفاوت تر از دیگران تجربه کنم
خواستم شبیه هیچ کسی نباشم جز خودم !
اما ...
دستان مرا بگیر و رد کن
از پچ پچ کوچه هاي بن بست
نامت وسط ستایش عشق
از روز ا

ادامه مطلب  

هيچي...  

زنگ زدم ، مي خواستم بگم
نه شب خواب دارم ، نه روز آرامش ، فقط انقدر حماقت تو وجودمه كه بازم بمونم كنارت دیروز 
كه تو اروم بخوابی
مي خواستم بگم
همراه و همدل هیچ وقت نبودی
اما تو این روزایی كه همه چی م رو هواست
فقط ٢ ماه قرار بود آدم باشی 
حواست باشه
اما كاری كردی كه ١٤ روزه تمامه نه كتاب ميفهمم و نه درس 
فقط دیوار ميفهمم و حال نا آروم
مي خواستم بگم : من خوب ميدونم هیچی نداریم . اما تو اقلا وقتایی كه ميبینی چكار كردی با حالم ، نگو خلاف اینو كه فقط به گ

ادامه مطلب  

بدون شرح ...  

سلام
آغاز کلام با نام حضرت دوست
خواستم بنویسم “بهانه یِ خِلقتِ مان سلام”، گفتم کم است، خواستم بنویسم ” نعمت همسایگیت ما را بس”، گفتم لایق همسایگی نیستیم، خواستم بنویسم “آقا، عمریست زندگی مي کنم با رحمتت، رهايم مکن” گفتم خلاف عرف امام است، خواستم بنویسم “السلطان”، گفتم، هست چه حاجت به بیان است؛ آخر نوشتم بدون شرح…

ادامه مطلب  

 

انگشتاشو فشار ميداد به کف دستش . مي گفت اینجوری کم کم آروم ميشه. مي خواستم بگم مي تونه به جاش دست منو محکم بگیره . نگفتم. توی شلوغی نمي تونستم چهره شو با دقت ببینم. لعنت به شلوغی! مي خواستم بگم لعنت به چشام که حیفه چشاته اگه نگاشون کنی .نگفتم . سه چهار تا کتاب و به سختی با یه دستش گرفته بود و به قفسه سینه ش تیکه ميداد!با خودم ميگفتم کاشکی من سه چهار تا کتابه تو دستش بودم،کاش انگشتاش بودم ! مي خواستم بگم مي تونم براش نگهشون دارم . نگفتم;)به مقصد که رسی

ادامه مطلب  

 

خدا چی و ميخوای بهم ثابت کنی عشق من و....... یا  ......................... خدا  مگه چی ميخام   این همه سال بس نبود  این همه انتظار کافی نبود  این همه ماجرا ؛ این همه اتفاق واسه چیه؟؟  چرا از هر چی ميترسم ؛ سرم مياری  خودت عاشقم کردی  خودت دیوونم کردی  پس چرا جوابمو نميییییییییییییییدی   چرااااااااااااااااااااااا  خسته شدم.........به خودت قسم که خسته شدم   یا جونمو بگیر یا بذار بهش برسم   به خودت قسم سخته ببینم یکی دیگه تو چشماش نگاه کنه  چرا نميخا

ادامه مطلب  

× تو خوبی ×  

سلول سلول من ميخواهد داد شود
هوار شود ، فریاد شود
ضجه زند نبودنت را 
آنقدر داد بزند ، که تمام شوی 
از دلم بروی مهرت از تک تک سلول هايم برود
و تمام شود این غم 
این نبودن ، این حس ..
این حس تلخ سرد آبی که نیستی و جایت با هیچکس هم پر نميشود
ميشود بروی ؟
نميدانم چرا هیچکس تو نميشود
از تو بهتر ها هم تو نميشوند
لعنتی دوسداشتنی ، من فراموشت کردم اما سلول هاي من نبودنت را تاب نمي آورند 
خواستم پرت شوم روی پیاده رو ، خواستم پرت شوم زیر ماشین تا شاید تو پرت

ادامه مطلب  

روز همه زنهای عالم مبارک  

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست.خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسنین است. دیدم که فاطمه نیست.خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است 
 
 
روز همه زنهاي عالم مبارک
 
 

ادامه مطلب  

ببخش منو  

منو ببخش
اگه قسمت باشه اینو ميخونی اگه نه هم
فقط ميگم منو ببخش و اونایی که فکر ميکنی هیچ کدوم به شکلی نبود ک تو تصور کردی
مشکلی نیس خودم خواستم پس ازت فقط یه چیز ميخوام که منو ببخشی. ببخش اگه فکر کردم با رفتنم راحتی. ببخش اگه خواستم فراموشت کنم.
خوشبخت باشی

ادامه مطلب  

"عشق منتظر آدم‌ها نمی‌ماند"  

مي خواستم همه‌ کارهايم را بکنم و سرِ فرصت به دنبال او بروم.ميخواستم اول دنیا را عوض کنم، کتاب‌ هايم را بنویسم، اسم و رَسم به هم بزنم، برنده شوم و بعد با دست هاي پُر به دنبالش بروم. خبر نداشتم که "عشق منتظر آدم‌ها نمي‌ماند" و خط بطلان مي‌کشد روی آنها که حسابگر و ترسو و جاه‌ طلب اند!

ادامه مطلب  

خواستم  

خواستم در دفترم عڪسے ڪشم از صورتت دیدم از بس ناز دارے دل ز دفتر مے برے خواستم شعرے بگویم عین چشم ناز تو دیدم از مردم ، نگفته دین و باور مے برے خواستم جامے بنوشم، مست چشمانت شوم لیڪ ترسیدم؛ به مستی،دل تو بهتر مے برے خواستم تا ، گرم آغوش تو ، گرمایم دهد دیدم ازبس داغتم، از ڪوره ام در مے برے خواستم جان را ، فداے مهربانے ات ڪنم دیدم این نا قابل ست ؛ بے جامِ دیگر مے برے خواستم پا،پس ڪشم از بسڪه ميخواهم تو را دیدمت در عشق پایے ؛ تا به آخر مے برے

ادامه مطلب  

خواستم با تو بگویم چقدر ماه شدی  

خواستم با تو بگویم چقدر ماه شدی
حیف شد بعد دلم با همه همراه شدی
دل و دلبر که فراوان همه اما دو سه روز
دل ببندی بخدا وارد یک چاه شدی
حرف عشق آمد و گفتم چه کنم عاشقتم
سوختی قلب مرا تا که تو آگاه شدی
غافل از جور زمان بودم و دادم به تو دل
قسمت این بود بسوزم که تو جانکاه شدی
طلبِ صبر کنم تا بشود سهم رقیب
چون وفا هیچ نداری تو که خود خواه شدی
سرگشته

ادامه مطلب  

تغییر شاید نام دیگر زندگی باشد...  

نمي خواهم بگویم همه دردها فراموش مي شودنمي خواهم بگویم حتما زمان کسی که امروز دوست داری                                           را از یادت مي بردنمي خواهم بگویم کسی که امروز کنار توست دو سال بعد مي رود خواستم بگویم تغییر شاید نام دیگر زندگی باشد،                               خواستم بگویم:                                    بس کن،دست بردار از این که فکر کنی همه چیز را باید تو درست کنی،دست بردار از این که فکر کنی   هميشه تو مدیر ز

ادامه مطلب  

هیچ وقت نمی خواستم  

هیچ وقت نمي خواستم که چنین شودهیچ وقت نمي خواستمتو را گریان ببینمنميدانم چرا نمي توانماز تو دل بکنم ولی . . . . . . ا ميخواهم باز از تو دور شومنميدانم شاید از این هراسانم که تقدیری برای خود نميبینمبی عشق تو طالع منسیاه و تار استاميد هايمچیز هاي که بدست آوردمبا هم نیستن نميدانم باید چه بکنمهمنشین من تلخی هاي زندگی شده اندمن برگ خشکیده ای در بادممن نميتوانم تو را گریان ببینمبا اشک هاي تو من ميميرمتو را ترک ميکنم تنها برای عشقی که به تو دارمنميدان

ادامه مطلب  

خواب  

شدی کابوسم ،حواست هست؟
ميخوام ،ميبینمت ،زار ميزنم از خواب ميپرم
داری نابودم ميکنی ،ولم کن 
کجایی که خواب بد دیدم زنگ بزنم بهت 
دیشب خواستم ،نشد 
الان خواستم ،بازم نشد 
کجایی ارومم کنی 
بگی نترس خواهر کوچولو 
من هستم 
کجایی لعنتی!؟
تکیه گاه ندارم ،ترسیدم ،کجایی؟

ادامه مطلب  

 

مي خواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که پیشبند ببندد...
سیب زمينی ها را سرخ کند...
زنی که دستش فقط در خانه ی تو بسوزد...
وحرصش را سر قابلمه هاي خانه ی کوچک تو خالی کند..
جلوی آینه هاي خانه ی تو آرایش کند..لبخند بزند..موببافد..و پس از گریه مشت مشت آب توی صورتش بپاشد..
ميخواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که لنگه گوشواره اش را در خانه ی تو گم کند...
و صبح هاي زود ، بوی لاک قرمزش ،در خواب تو بپیچد...
ميخواستم زنی باشم که اکثر مریضی هاي عمرش،صدقه سر زن بودن در خانه ی تو

ادامه مطلب  

 

خواستم بگویم :خدا را شکر!
خواستم یک نفس راحت بکشم !!
ولی هنوز نفس راحت به ریه هايم نرسیده بود که خیلی چیز ها را به یاد آوردم.
خودم را.
اینکه بیمار شدم ، درد کشیدم ، بیخوابی کشیدم ، گریه کردم .
روزهايی که نميتوانستم حتی راه برم را بخاطر آوردم.
به مادر توپیدم :پس دردش چی بود؟
+چرا به من مي گویند "خودخواه"؟؟
++گفتم :ميخواست مثل من زحمت بکشه!!!
+++گفت:نگو گناه داره!!!
 

ادامه مطلب  

رسم روزگار اینه  

خواستم چند روزی نباشم...
تا شاید كسی حس كند نبودنم را
تا كسی حس كند جای خالی ام را
یا اصلا شاید كسی دلتنگ بشود
ساده بودم ...
اما نميدانستم زندگی
چیزیست شبیه اتوبوس!!!
همين كه بلند شوی جایت را ميگیرند
و تو حتی مالك جای خودت هم نیستی
خواستم چند روزی نباشم ...
اما هیچ كس
حتی ندید جای خالی ام را

ادامه مطلب  

 

 
نمي خواستم ناراحتت کنم اما انگار کردم با دوست داشتن زیادمبا هِی ببینمت هايمبا هميشه ببخشها وهميشه ، دلَم برایِ تو تنگ شُده هايم نمي خواستم ناراحتت کنم اما انگار کردم وقتی که با شانه هايِ بالا گرفته از تو ميگفتموقتی که نام تو را بلند ميخواندموقتی که در هميشه هر جاتو را به نام کوچَکت صدا ميکردمنمي خواستم ناراحتت کنماما انگار کردم وقتی که آن همه تو راخواب دیدم نميخواستماما افشین صالحی

ادامه مطلب  

210  

    باید صعود 2700 متری جمعه را توصیف مي کردم. اما حوصله اش را نداشتم. خیلی خوب بود. نهايت صعود، تصویر دماوند بود. دماوند که هنوز مرا به خود راه نداده است. مي خواستم زانو بزنم و گریه کنم. اما توی گروه نمي شد. راستش، تا بحال، دماوند را این همه زیبا و خواستنی ندیده بودم. مرا به زانو در آورد. از او خواستم که سال بعد بگذارد به قله برسم. مي رسم. مي رسم. 

ادامه مطلب  

برانکو: می‌خواستم ماچادو به پرسپولیس بیاید  

سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: ماچادو یکی از جدی‌ترین گزینه‌هاي من برای حضور در پرسپولیس بود. برانکو ایوانکوویچ در مورد سقوط یک فروند هواپیما و جان باختن شماری از بازیکنان یک تیم فوتبال از جمله خوزه فیلپه ماچادو اظهار داشت: من این ضایعه را به خانواده جهانی فوتبال تسلیت مي‌گویم.
                            

ادامه مطلب  

خدافظی از نوع ِ جدیدش ..  

سلام به همه ی کسایی که وبلاگ منو ندارن و سال به دوازده ماه هم اتفاقی سر نميزنن. فقط خواستم بگم یه مدت نیستم تا این کنکور لعنتی رو بدم و راحت شم. خدایی موقعی که دوباره خواستم بمونم پشت کنکور حسم چی بود نميدونم. ای ارواح برام دعا کنید. گوینده ی آینده جان تو همين چند روزی هم که بودم ميدونم وقتی برم دلم تنگ ميشه. مواظب خودت باش اونم از نوع شدیدش. اميدوارم وقتی برگشتم باشی و خبرای خوب بشنوم. 

ادامه مطلب  

چرا؟  

هر کار مي کنم فراموش نمي شود . بالای تپه هاي داراباد لزگی رقصیدم در مرز استارا تنبیه شدم . خیلی چیزها را فراموش کردم اما فراموش نمي شود.ای کاش مي توانستم ببخشم . نبخشیدم. ای کاش مي شد بخوابم خوابی عميق دوبار خواستم نشد. صدایم را عوض کردم نشد. خواستم فراموش کنم . نشد. نه بمبی به سرم ميخورد نه جنگی مي شود. چرا تمام نمي شوم . فراموش نمي شوم. ای کاش مي توانستم خودم را ببخشم .و بعدخلاص!اینطوری نگاهم نکنید هر کار مي کنم فراموش نمي کنم .

ادامه مطلب  

 

شنیدی اون متنَرو ؟ ميگه :عروسکی که در پنج سالگی خراب شد و کلی غصه ش رو خوردی ، توی ده سالگی دیگه مهم نیس ...ميگه نمره ی کم امتحانی که توی دبیرستان گرفتی و کلی واسش گریه کردی ، تو دانشگات فراموشت ميشه..ميگه آدمي که توی اولین سال دانشگاه اونقدر به خاطرش غصه خوردی و بعد فهميدی ارزشش رو نداشته و دنیامون ویرون شد، توی سی سالگی تبدیل به غباری از یک خاطره دور دور دور شده که حتی ناراحتت هم نميکنه ...خواستم بگم دروغ ميگه ! آره . دروغ .ميخوام بگم شاید اگه سال

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1