تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


578  

شنبه پیش بود...بهش اس دادم که دلم پیتزا میخواد.گفت اخر هفته میبرمت بخوری داشتم از دانشگاه میومدم تو زیر گذر ولیعصر تند تند راه میرفتم هدفون توگوشم بود و اهنگ گوش میدادم گفتم اگر من مرد بودم زنم بهم میگفت دلم پیتزا میخواد الان که دارم میرم دنبالش میخریدم میبردم البته که زاگ این کار نمیکنه اما اگر بکنه مرد من اینکار من خیلی خوشحال میشم رفتم مترو کلاهدوز در باز کردم رو صندلیم ی پیتزا بود.چه کیفی داد اون لحظه مرسی عشقم مرسی بابت همه چی
عاشقتم

ادامه مطلب  

578  

شنبه پیش بود...بهش اس دادم که دلم پیتزا میخواد.گفت اخر هفته میبرمت بخوری داشتم از دانشگاه میومدم تو زیر گذر ولیعصر تند تند راه میرفتم هدفون توگوشم بود و اهنگ گوش میدادم گفتم اگر من مرد بودم زنم بهم میگفت دلم پیتزا میخواد الان که دارم میرم دنبالش میخریدم میبردم البته که زاگ این کار نمیکنه اما اگر بکنه مرد من اینکار من خیلی خوشحال میشم رفتم مترو کلاهدوز در باز کردم رو صندلیم ی پیتزا بود.چه کیفی داد اون لحظه مرسی عشقم مرسی بابت همه چی
عاشقتم

ادامه مطلب  

میرسم  

اهنگ جدید سامان ویلسون و مهراد هیدن و سهراب ام جی
شاهنامه بگردی اسمم هست تو تاج داری ولی تو اسنپ چتشنیدم میگن لفظت عالیه گنگستری دادا چرا دخلت خالیه
اینجا توپا بسکتبالیه گنده بودنم که به گردشه مالیهسر مهمه زور کیلو چنده هرکی ام پول داره اون نیرومنده
دوتا چشمامو دوختم روش داغ شد و منم سوختم روشتا که خالی میشه زودتر توش سرکیسه شله ریختنم روش
تو هم ماله منی زودتر زود دوتا چشمامو دوختم روتتو هم ماله منی زودتر زود , تو هم ماله منی زودتر زود

ادامه مطلب  

میرسم  

اهنگ جدید سامان ویلسون و مهراد هیدن و سهراب ام جی
شاهنامه بگردی اسمم هست تو تاج داری ولی تو اسنپ چتشنیدم میگن لفظت عالیه گنگستری دادا چرا دخلت خالیه
اینجا توپا بسکتبالیه گنده بودنم که به گردشه مالیهسر مهمه زور کیلو چنده هرکی ام پول داره اون نیرومنده
دوتا چشمامو دوختم روش داغ شد و منم سوختم روشتا که خالی میشه زودتر توش سرکیسه شله ریختنم روش
تو هم ماله منی زودتر زود دوتا چشمامو دوختم روتتو هم ماله منی زودتر زود , تو هم ماله منی زودتر زود

ادامه مطلب  

زندگی به کامه  

خیلی خوابم مياد. می تونم یه هفته بخوابم. همین الان مراسم با شکوه اتاق تکونی تموم شد. تمومه تموم هم که نه. پنجره ش مونده که فعلا حوصلشو ندارم تو سرما یخ بزنم و پنجره تمیز کنم. چند روزه که پلک چشم سمت چپم می زنه. مخصوصا وقتی یه صدای بلند مياد. مثلا چیزی از دستم می افته یا وقتی یه دانش اموز یه چیزیو بکوبه رو میز. البته غیر از وقتایی که صدای بلند هم مياد، میزنه. اما تحت اون شرایط حتما می زنه. منتطر تعطیلات عیدم. می دونم تو یه چشم بهم زدن تموم می شه و خیلی

ادامه مطلب  

تو می تونی(پست دیروز)  

این پست دیروزه. ولی دستم خورده بود به پست موقت و اینجا پست نشده بود:
 
خب من امروز فهمیدم که اون قدر هم قوی نیستم که وقتی چیزی پیش مياد از جانب اطرافیان محترم، بتونم به کارای مهمم مثل تمرین پیانو بپردازم. فقط تونستم عصبی تر نشم. یعنی ناراحتیم رو تا یه حدی حفظ کردم که بیشتر نشه. اما اصلا توان انجام کارای مهم رو نداشتم. که این ضعف بزرگی به حساب مياد و باید روش کار کنم. چون به همین راحتی چند ساعت تمرین رو از دست دادم و منی که عملا هیچ روز تعطیلی تو هف

ادامه مطلب  

691 .  

بسم الله الحمد :)
خیلی وقته توي تقویما دنبال تاریخی نمیگردم * .. اهمیتِ تقویمایی که دستم مياد همینقده که بذارمشون توو کمدُ درُ روشون ببندم .. روزا ـُ تاریخا ـُ مناسباتم که از این ورُ اون ور مياد دست آدم خب :)
از نیفتادنِ اتفاقا سرِ اون موقع هایی که فکرشُ میکردمُ منتظرش بودم ، رسیدم به توکلتُ علی اللهُ الهی به امیدِ تويی که زمان نشناسهُ بی وقتُ نشون ، آرووومُ بی توقع ميادُ میشینه گوشه دلتُ مهمونت میکنه به شکرا لله .. شکرا للهُ لک الحمد .. لک الحمدُ

ادامه مطلب  

بند انداخت!  

+ موهامو جلوشو کوتاه کن
: مریم تو مگه پریروز نیومدی همینجا کوتاه کردم برات ؟ 
+ چرا ولی خب... پس چیزه، ابروهامو بردار
: ببینم ؟ نیومده که هیچ !
+ بند بنداز صورتمو... یه کاری بکن... من داره بدم مياد از خودم. زود باش کمی عوضم کن نسبت به الان !
 

ادامه مطلب  

مريض هاي بامرام  

روزها داره به سرعت سپری میشه. راحت نمیگذره، اما میگذره. احتمالا هم بخاطر قابل پیش بینی بودن و روال كم استرس و هیجانشه. امروز زیاد مریض ندیدم. چندتا معاینه دفترچه سلامت دیدم و یه جراحی دندون عقل نهفته داشتم. بیشتر روی صندلی نشستم و با رئیسم حرف میزدیم! نزدیكای ظهر بود كه خیلی گرسنه شدم؛ با دستیارها هماهنگ كردیم و از تهیه غذای روبروی كلینیك غذا سفارش دادیم. منو رئیس باهم یه غذا سفارش دادیم(قیمه) البته رئیس بنا بر ریاسیت از غذای همه یه تستی زدن!! :

ادامه مطلب  

مريض هاي بامرام  

روزها داره به سرعت سپری میشه. راحت نمیگذره، اما میگذره. احتمالا هم بخاطر قابل پیش بینی بودن و روال كم استرس و هیجانشه. امروز زیاد مریض ندیدم. چندتا معاینه دفترچه سلامت دیدم و یه جراحی دندون عقل نهفته داشتم. بیشتر روی صندلی نشستم و با رئیسم حرف میزدیم! نزدیكای ظهر بود كه خیلی گرسنه شدم؛ با دستیارها هماهنگ كردیم و از تهیه غذای روبروی كلینیك غذا سفارش دادیم. منو رئیس باهم یه غذا سفارش دادیم(قیمه) البته رئیس بنا بر ریاسیت از غذای همه یه تستی زدن!! :

ادامه مطلب  

مرثیه سبک دار شهادت حضرت زهرا،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی  

مرثیه ماتم حضرت زهراشاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)...............................واویلا آه وصد واویلا (3)...............................ببین دلم که بی تابه،چشای من که بی خوابهز داغت ای گل یاسم،لبام مرثیه می خونه(2)
ز داغ تو دلم پر غم،می خونه مرثیه واسه غم،که جام من رو پر کرده
به یاد کوچه و غم تو،جنین رفته از تن تو،غم این دل و پر کرده
تو روضه ها دلم شده غم،با بچه هات شده جای غم،شده زینب تو زیب غم
خونه دار منه گل من،تسلا می ده این دل من،می خواد بشه تسلای غم
روی لبش رو

ادامه مطلب  

مسئولین رسیدگی کنن...!  

عاقا من اعتراض دارم ینی چی؟؟
اینجا زاهدانه...!
اوضاع هوا ؟؟افتضاح باد همراه بارون
اوضاع باد؟؟؟ب شدت طوفانی
شدت طوفان؟100کیلومتر در ساعت
اوضاع من؟؟افتضاح تر از هوا
چرا؟؟؟چرا وبلا بخاطریکه فردا تعطیل نیست
چرا تعطیل نیست؟؟چون من دبیرستانیم
چرا دبیرستانیا رو تعطیل نکردن؟چون اگه اسم بگیرن بمیرنم مهم نیست
چی مهمه؟درس
فردا درس چی دارم؟نخود چی !دوتا امتحان
امتحان چی؟دینی و فیزیک
فیزکو خوندی؟اره اما کامل ن چن تا مسئله مهمو حال نداشتم بخونم
دینی چ

ادامه مطلب  

حامد همایون - دوباره عشق  

 
یک آلبوم با هیجده ترک ! .. مطمنم اگه یه روزی یکی بهم می گفت یه البوم هیجده ترک داره به سلامتِ عقلش شک می کردم . چند وقتی هست البومِ حامد همایون اومد و وقت نشد در موردش بنویسم . نقظه ی مقابل علیزاده در تعداد آهنگ ها .. و قضیه وقتی جالب تر میشه که بدونی از این هیجده ترک دوازده تاش قدیمی هست و قبلا پخش شده و فقط شیش تاش جدیده . این فاجعه س . هر جور که حساب کنی . این کُلاه گذاشتن سرِ کسی هست که مياد پول میده البومت و می خره . و باید دوازده تا اهنگی رو که قبل

ادامه مطلب  

حامد همایون - دوباره عشق  

 
یک آلبوم با هیجده ترک ! .. مطمنم اگه یه روزی یکی بهم می گفت یه البوم هیجده ترک داره به سلامتِ عقلش شک می کردم . چند وقتی هست البومِ حامد همایون اومد و وقت نشد در موردش بنویسم . نقظه ی مقابل علیزاده در تعداد آهنگ ها .. و قضیه وقتی جالب تر میشه که بدونی از این هیجده ترک دوازده تاش قدیمی هست و قبلا پخش شده و فقط شیش تاش جدیده . این فاجعه س . هر جور که حساب کنی . این کُلاه گذاشتن سرِ کسی هست که مياد پول میده البومت و می خره . و باید دوازده تا اهنگی رو که قبل

ادامه مطلب  

جای نشین تو  

نواختن سه تار مثل طلسمی شده بود. سه تارم مدتهای زیادی خاک میخورد. دوستش داشتم. برای داشتنش زحمت کشیده بودم. ساختارشکنی ها کرده بودم. ولی آنقدر برای نواختنش گیر و گره در کار افتاد که از ذوق افتادم. کمی که گذشت دیگر از سرم افتاد. ساکت به دیوار اتاق آویختمش و دل در بند "دف " بستم. دف را راحتتر به دست آوردم. به من می آمد. گیر و گرهی نداشت و با لب خندان بین دستهایم جای خوش کرد. اما همین که صدای خنده ام با دف به هوا رفت، همین که صدایش در گوشم پیچید، حسی مثل

ادامه مطلب  

امروز !!!  

سلام خوبین؟؟؟
چ روز عجیبیه امروز!!!در حاله شاخ دراوردگیه ام
صبی طبق معمول دیر رفتم!!!ساعت 7.10مدرسه رسیدم!!!بدو بدو از پله ها رفتم بالا وسط پله ها دوستمو دیدم سللام دادمو گفتم خوبی؟؟؟گفت وایی مهسا زیست و شیمی خراب کردم گفتم چی شدهدستاشو گرفتم و گفتم برگه هارو دادن؟؟گفت نه ولی خراب کردم حداقل چن نمره غلط دارم !!!ینی بش گفتم ای بمیری دلم رفت!!چ وضعه حرفیدنه کله صبی؟؟
گفت مهسا بیا بریم پایین من کتابمو پایین جا مونده!!!گفتم ی لحظه بصبر وسالامو بذارم ک

ادامه مطلب  

امروز !!!  

سلام خوبین؟؟؟
چ روز عجیبیه امروز!!!در حاله شاخ دراوردگیه ام
صبی طبق معمول دیر رفتم!!!ساعت 7.10مدرسه رسیدم!!!بدو بدو از پله ها رفتم بالا وسط پله ها دوستمو دیدم سللام دادمو گفتم خوبی؟؟؟گفت وایی مهسا زیست و شیمی خراب کردم گفتم چی شدهدستاشو گرفتم و گفتم برگه هارو دادن؟؟گفت نه ولی خراب کردم حداقل چن نمره غلط دارم !!!ینی بش گفتم ای بمیری دلم رفت!!چ وضعه حرفیدنه کله صبی؟؟
گفت مهسا بیا بریم پایین من کتابمو پایین جا مونده!!!گفتم ی لحظه بصبر وسالامو بذارم ک

ادامه مطلب  

686 .  

بسم الله الرئوف
گوشیمُ سر کلاس نمیبرمُ گاهی که میام پایین ، چن تایی تماس بی پاسخ دارم که چون وقت اداری گذشته نمیشه باهاشون تماس بگیرم .. اونوخ امروز که خانمِ مسئول دوباره تماس گرفته میگه چن بار با خودتونُ آقاتون :| تماس گرفتم موفق به صحبت نشدم .. آقامون ؟ شماره شُ میگرفتم از خانومه یعنی ؟ میگفتم عذرمیخوام میشه شماره گور به گور شده رو لطف کنین ببینم کجا مونده تا حالا .. من ندارم شما دارینش ! یا چی ؟! :|
..
بابا بزرگم شُتر داشتن .. خیلی بچه که بودیمَم ه

ادامه مطلب  

687 .  

بسم الله منزل البرکات :)
زَهوارم در رفته ستُ پنچرمُ فیســــــــــــــــــــ .. چن ساعتی توو حیاط خلوت بودمُ گلدونارو عوض کردمُ بالاخره باغچه رو با کاشت خرده چیزایی افتتاح نمودیمُ کمی هم رنگُ تینرکاری .. برف میباره روو سقف حیاط خلوت ، عین دونه های نرم شده کریستالُ شیشه که پاشیده شن روی سطحِ طلقی ، زندگی میباره از آسمونُ دعا دعا که الهی برا همهُ همه جا خیر باشهُ رحمت .. الهی که تنی لخت نمونده باشهُ سردش نباشه هیچ وخ .. الهی که آمین 
 
هفته شلوغی د

ادامه مطلب  

اوضاعه درس خوندنه من ...!!!  

سلام
اوضاعه حاله من:
وضع هوا: ب شدت سرد،ب شدت ابری،چشم در راه برفه سنگین!
وضع حاله من:سر هر نیم صفحه ایی چشم ها رو هم و خواب( ب شدت خوابم مياد)
وضع امشب من:در حیاط در حاله برف بازی( خخ در رویاهام )
وضع حاله من درفرداصب:ب شدت افسرده ب دلیل گند زدنه در امتحان خخخخ
وضع من در فردا ظهر:ب شدت خوشحال ب دلیل اتمام امتحانات
وضع من در فردا بعدازظهر:ب شدت غمگین ب دلیل شروع  رفتن ب مدرسه تا 1 بعدازظهر
وضع من در فردا شب :اینو دقیقن نمیدونم شاید خراب بودنه حال ب د

ادامه مطلب  

اوضاعه درس خوندنه من ...!!!  

سلام
اوضاعه حاله من:
وضع هوا: ب شدت سرد،ب شدت ابری،چشم در راه برفه سنگین!
وضع حاله من:سر هر نیم صفحه ایی چشم ها رو هم و خواب( ب شدت خوابم مياد)
وضع امشب من:در حیاط در حاله برف بازی( خخ در رویاهام )
وضع حاله من درفرداصب:ب شدت افسرده ب دلیل گند زدنه در امتحان خخخخ
وضع من در فردا ظهر:ب شدت خوشحال ب دلیل اتمام امتحانات
وضع من در فردا بعدازظهر:ب شدت غمگین ب دلیل شروع  رفتن ب مدرسه تا 1 بعدازظهر
وضع من در فردا شب :اینو دقیقن نمیدونم شاید خراب بودنه حال ب د

ادامه مطلب  

571  

دوس ندارم هیچوقت شب برسه...شبا هیچکس پیش ادم نیست که گول بزنع ادم که از زندگی جدات کنه که به حرفاشون بخندی ی خنده کاذب شبا خودتی و خودت و ی عالمه حرف و صدا که دائم تو گوشت تکرار میشه تمام ادمای زندگیت رو بروتن حرفاشون دارن بهت میزنن و تو داد میزنی دست از سرم بردارید نمیخوامتون بسه دیگ چقدر میگین چقدر قرار اذیتم کنید چقدر میخواید اشکام ببینید چقدر میخواید با بودنم اذیتم کنید...اشکام مياد شبا متکام خیس میکنه...بغضم شبا گلو دردم با خودش میاره...اون

ادامه مطلب  

571  

دوس ندارم هیچوقت شب برسه...شبا هیچکس پیش ادم نیست که گول بزنع ادم که از زندگی جدات کنه که به حرفاشون بخندی ی خنده کاذب شبا خودتی و خودت و ی عالمه حرف و صدا که دائم تو گوشت تکرار میشه تمام ادمای زندگیت رو بروتن حرفاشون دارن بهت میزنن و تو داد میزنی دست از سرم بردارید نمیخوامتون بسه دیگ چقدر میگین چقدر قرار اذیتم کنید چقدر میخواید اشکام ببینید چقدر میخواید با بودنم اذیتم کنید...اشکام مياد شبا متکام خیس میکنه...بغضم شبا گلو دردم با خودش میاره...اون

ادامه مطلب  

692 .  

بسم الله القادر
کلاس زبانُ دو هفته ای میشه ( یا سه هفته ؟ ) که میرم :) یعنی اون مياد :| آنلاینُ برخط .. دمِ تکنولوژی هم گرم .. انگلیسی یا اسپانیایی ؟ با افتخار " عربیــــــــــــــــــــــ " ^__^ ممکنه آخرش ، چیزی یا کاره ای بشم توو عربی ؟ خیر ! هیچ قولی که نمیدم سعیمَم نمیکنم صابونیَم به جایی نزدم :| ممکنه خِنگی باشه یا مقادیری از چیزای دیگه که باعث شده بعدِ سیزده سالی که با این زبون سرُ کار دارمُ این هَف سالی که مشغول ترجمه متون هستم هنوز در حد احوال

ادامه مطلب  

حوصلم سر رفته!  

سلام
خیله وقته پست نذاشتم ن؟؟؟
نمیدونم چی بگم ولی الان خیلی حوصلم سر رفته !!فقط میخوام حرف بزنم اما حرفی ندارم!خخخ
از صبیه امروز چرت وپرت گویی هایه مهسا شروع شده اما گوشی نیس ک بشنوه امروز ابجی جان اعصاب مصاب درس حسابی نداره باش حرف میزنم بهم میگه واییی مهسا چقد حرف میزنی؟!!
کسیم تو وب انلاین نیس بحرفم باش
حتی تو خونه ام غیر از ابجی جانه بیکارم بقیه ک بیکار نیستن اون ابجی جانه بیکارم امشب اعصاب نداره عه خخخ
ظهری خیلی رو اعصابش راه رفتم طوری بود

ادامه مطلب  

حوصلم سر رفته!  

سلام
خیله وقته پست نذاشتم ن؟؟؟
نمیدونم چی بگم ولی الان خیلی حوصلم سر رفته !!فقط میخوام حرف بزنم اما حرفی ندارم!خخخ
از صبیه امروز چرت وپرت گویی هایه مهسا شروع شده اما گوشی نیس ک بشنوه امروز ابجی جان اعصاب مصاب درس حسابی نداره باش حرف میزنم بهم میگه واییی مهسا چقد حرف میزنی؟!!
کسیم تو وب انلاین نیس بحرفم باش
حتی تو خونه ام غیر از ابجی جانه بیکارم بقیه ک بیکار نیستن اون ابجی جانه بیکارم امشب اعصاب نداره عه خخخ
ظهری خیلی رو اعصابش راه رفتم طوری بود

ادامه مطلب  

 

بلاخره بعد مدتا جرات به خودم دادم که ی سر به کادو تولدم بزنم.الان که اینو دارم مینویسم قلبم داره از جاش در مياد. خیلی اتفاقا افتاده که میخواستم عینه قبلنا بدون اینکه چیزی ازت پنهون کنم بگم. نمیدونم تا کجا این طلسمت رومه  طلسمی که دوستش دارم. نمیدونم هنوزم بهم فک میکنی یا نه ولی من شبا از ترسه اینکه خوابتو ببینمو بعد بیدار شدنم بفهمم نیستی نمیخوابم رمز ورودیه وبلاگ منو یاده اونروز تو اتوبوس انداخت.یاده اون روزی افتادم که تو اتوبوس کفشو پست

ادامه مطلب  

bad day  

جرقه ی ناگهانی که دیشب تو ذهنم خورد وقتی خانوم نون برام دفتر مدار منطقیشو اورد و ازم خواست بهش توضیح بدم.منم بهش توضیح دادم و تو این فکر افتادم برم به استاد خوشگله بگم میخوام حل تمرین بچه های برق بشم....وقتی همون لحظه جرقه ی ذهنیمو به خانوم نون که کنارم نشیته بود گفتم خندید و گفت''من نمیزارم....من نمیزارم تو حل تمرین ما شی...اصلا تو پسرای مارو نمیشناسی.تو نمیتونی و...''
موضوع به اینجا ختم نشد!من قضیه رو به آقای الف هم گفتم.آقای الف هم عکس العملی مشاب

ادامه مطلب  

جای خالی خیلی چیزها  

 
واکنش انسانها نسبت به فقدان و از دست دادن چیزی کاملا متفاوت است. حالا فرقی نمی کند این چیزی که از دستش می­دهند عضوی از خانواده باشد یا تکه ای از وسایل خانه اش !
برای مثال همین یخچال که توي خانه همه ما هست.تصور کنید یک روز از خواب بلند شویم و ببینیم یخچالی که تا دیشب کنج آشپزخانه بود، یکهو ناپدید شده ست. واکنش انسانها نسبت به این موقعیت متفاوت است .
دسته ای از مردم بلافاصله با دیدن جای خالی آن عزیز از دست رفته شیون و گریه راه می اندازند. به احترا

ادامه مطلب  

بعد از مدت ها! آشتي با وبلاگم  

خیلى جالبه! بعداز ١١ماه هوس نوشتنم كرد. توي این مدت اتفاقات زیادی برام افتاد. اول اردیبهشت فارغ التحصیل شدم! از تیرماه امسال سربازیم شروع شد و بعداز ٢ماه آموزشی منحوس، ادامه خدمتم رو توي كلینیك دندونپزشكی شهدای انقلاب(فاتب) میگذرونم. از اتفاقات خوب واسه من، آشنایی قبلی با مسئول دندونپزشكی فاتبه.(فاتب: فرماندهی انتظامی تهران بزرگ). هر روز ٦ صبح به این امید بیدار میشم و میرم سر كار كه وقتی كه روز دیگه ای از زندگیم سپری بشه تا به اهداف پیچیده زن

ادامه مطلب  

بعد از مدت ها! آشتي با وبلاگم  

خیلى جالبه! بعداز ١١ماه هوس نوشتنم كرد. توي این مدت اتفاقات زیادی برام افتاد. اول اردیبهشت فارغ التحصیل شدم! از تیرماه امسال سربازیم شروع شد و بعداز ٢ماه آموزشی منحوس، ادامه خدمتم رو توي كلینیك دندونپزشكی شهدای انقلاب(فاتب) میگذرونم. از اتفاقات خوب واسه من، آشنایی قبلی با مسئول دندونپزشكی فاتبه.(فاتب: فرماندهی انتظامی تهران بزرگ). هر روز ٦ صبح به این امید بیدار میشم و میرم سر كار كه وقتی كه روز دیگه ای از زندگیم سپری بشه تا به اهداف پیچیده زن

ادامه مطلب  

 

پسرک یادش مياد نزدیکی های عید که می شد ، همسایه ها واسه خونه تکونی مثل موروملخ می افتادن به جون در و دیوار خونه هاشون ، حالا بساب و تا کی بساب . مثل امروزی ها شوهراشون قربونشون برن کلاس دار که نبودن ، آدم های ساده سنتی و بی غل وغش که باهم رفیق و با صفا بودن یه جورایی توي کارها شون تقسیم کاری داشتن یعنی یه گروه توي جابجا کردن اثاثیه ، یه گروه توي خونه تکونی و خاک گیری وسایل خونه ، یه گروه توي شست و شوی قالی ، گلیم ، در و دیوار کف اتاقها و حیاط هاشون

ادامه مطلب  

گرفتن حق  

پسرک سنش حدود دوسال بود ولی جثه ای درشت داشت او یادش مياد که با برادر بزرگتر و خواهر کوچکتر شیرخوارش به همراه مادرش برای اعتراض به اقدام مسئولین و بازرسان شهرداری نسبت به جمع آوری کافه پدرشون رفته بودن تا بتونن کار و تلاشی انجام بدن . مادرش تاکید داشت که باید با خود جناب شهردار صحبت کنه ولی مسئول دفتر شهردارممانعت می کرد و اجازه نمی داد که پیش شهردار برن . با سروصدای زیادی که توي راهرو شده بود شخصی از دفتر بیرون اومد، مادر رو به اون فرد با عصب

ادامه مطلب  

گرفتن حق  

پسرک سنش حدود دوسال بود ولی جثه ای درشت داشت او یادش مياد که با برادر بزرگتر و خواهر کوچکتر شیرخوارش به همراه مادرش برای اعتراض به اقدام مسئولین و بازرسان شهرداری نسبت به جمع آوری کافه پدرشون رفته بودن تا بتونن کار و تلاشی انجام بدن . مادرش تاکید داشت که باید با خود جناب شهردار صحبت کنه ولی مسئول دفتر شهردارممانعت می کرد و اجازه نمی داد که پیش شهردار برن . با سروصدای زیادی که توي راهرو شده بود شخصی از دفتر بیرون اومد، مادر رو به اون فرد با عصب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام